تبليغاتX

دانلود فیلم
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
عکس بازیگران
دانلود سخنرانی رائفی پور
دانلود کلیپ خنده دار
مدل لباس
jaha-arisfa
فوتو بلاگ
ღღミ★ミ عشقــــ پاکــ یکــ پــــسر ミ★ミ ღღ

«-(¯`v´¯)-»زندگی«-(¯`v´¯)-»**لیوتم

lave | بازديد: 527
-<{}>- ·´°¯`°·.♦♦.·°´¯°`· )♥( `°¯`°•.`°`°(·´.¯`°`·.·´°´¯.`·)°°`.•°´¯°´ `°(¯`°·.♦♦♦.·°´¯)°´ ·´°¯`°·.♦♦.·°´¯°`· )♥( .¨°·º@*^°¨=§=¨°^*@º·°¨.www.a-h.lxb.ir .☀""\^^"♥•.¸¸.•♥"^^/""☀. '\ ^ /' \ / ♥ .☀""`""~.~""`""☀. ". A A M I N A ." " * . _ . * " ♥ '\ ^ /' \ / ♥ ..:"♥:::.'☀'.:::♥•♥:::.'☀'.:::♥":.. :..♥•.¸¸.•♥::.'☀'.::♥•.¸¸.•♥..: '♥•.¸¸.•".:☀:."•.¸¸.•♥' "♥•.¸¸.•♥" ♥
امتياز مطلب: 4 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6
برچسب ها: lave, amin#gholamyari#muzic#shekaste eshgi,
نوشته شده در شنبه 12 فروردين 1391ساعت 7:21 توسط ♥ ♥اصغرحاجی پور ♥ ♥| |

داستان نابینا | بازديد: 449

 تو این دنیای نامرد....

یه پسر نابینا بود که به دختری دلبسته بود....!

پسره خیلی اون دختر رو دوست داشت و

به اون می گفت :

اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه باهات می موندم...!

یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به پسره...

پسره وقتی که تونست عشقش رو ببینه

دید که دختره هم نابیناست...

به دختره گفت :

دیگه نمی خوامت و از پیش من برو....!

دختره وقتی که داشت می رفت...

لبخند تلخی زد و با اشک به پسره گفت :

(( مواظب چشمای من باش))

ن

امتياز مطلب: 4 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6
برچسب ها: داستان,نابینا, ,
نوشته شده در جمعه 9 دی 1390ساعت 8:30 توسط ♥ ♥اصغرحاجی پور ♥ ♥| |

تو به من خنديدي | بازديد: 454

*HAPPY  VALENTINS  DAY *

 

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي 

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد ش

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ماسيب نداشت!!!

امتياز مطلب: 4 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6
برچسب ها: تو,به,من,خنديدي, استریوغلامیاری اصغرحاجی بور,,
نوشته شده در جمعه 9 دی 1390ساعت 8:14 توسط ♥ ♥اصغرحاجی پور ♥ ♥| |

گریزی نیست از سوختن و من در ماوراء یک نگاه، در پیله ای سوزانتر از خورشید بدینسان بی صدا در خویش می سوزم.

و از آثار سوختن در میان حدقه چشمان تو با حسرتی تبدار سرود تازه ای از عشق می سازم.

من از نقش تبسم های زخمی بر لبانم، و از عمق جراحت های احساسم، که از زیبایی چشمان تو، در شعر من، بر جای مانده بر روح مغلوبم هزاران واژه زخم خورده و مجروح میسازم.

من از آغاز شب تا مرز صبح،

با آیه های عشق در خلوت،

تورا با شعر میخوانم.

تو را تکرار کنان بر دفترم ترسیم میسازم.

و از مفهوم نام تو، در آن تاریکی ممتد هزاران شعله کوچک و  هزاران روشنک با یاد تو در قلب شب تصویر می سازم.

و آنگاه بی رمق با روشنک های خیالی، تا سحر بیدار می مانم.

و من بی وقفه با فریاد تو را با شعر میخوانم.

تو را در لحظه ی دلتنگی و تردید،

درون شعرهایم می یابم.

و این راهیست؛ برای لمس تو،

میان واژه های بالغ احساس...

 


 

 


مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستان غبارآلود و دود،

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر، سایه ای ز امروزها، دیروزها

بعد من ناگه به یکسو میروند،

پرده های تیره ی دنیای من

چشم های ناشناسی میخزد، روی کاغذها و دفترهای من

میرهم از خویش و می مانم ز خویش

هرچه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی، در افق های دور پنهان میشود

می شتابد از پی هم بی شکیب، روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای،

خیره می ماند به چشم راه ها

لیک دیگر پیکر سرد مرا، می فشارد خاک دامنگیر خاک !

بی تو دور از ضربه های قلب تو،

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد، نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه،

فارغ از افسانه های نام و ننگ...

« فروغ فرخ زاد »

 

پ.ن: پروردگارا! درهای لطف تو باز است زیر باران رحمتت دست هایم را به آسمان بلند میکنم تا میوه های اجابت بچینم و می دانم دست هایم خالی بر نخواهند گشت به یاد تو قدم در رویاهایم می گذارم و در خواب های آرام شبانه فقط به تو می اندیشم و تنها تو را میخوانم.زیرا در این روزگار غریب تنها تو را دارم ، خدایا دریاب مرا.

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 


 
 

 

 سمت نیزار زمان، روی سرتاسری نام و نشان

 در سراشیبی دل بستن و عشق، آمدی تا که بپرسی حالم

 درب چوبی دلم را تو زدی

 چند سالیست که در خانه دل آشوب است

 چند سالیست که من تنهاترین تنهایم

 چه کسی میداند دل من گوشه ی این سینه چرا می شکند

 شاید این روزن دل، سوی دریا  باز است

 بهتر است تا که قلم بردارم، روی برگ دل پر وسعت خود بنویسم

 دل من رنگ شقایق دارد

 وه چه شوقی دارد، شستن پنجره دل با آهی

 وه چه شوقی دارد، حوض پر آب حیاط

 من خاکی به چه اندازه ز دریا دورم

 چه صفایی دارد، بغض آهسته ی باران بهار، برتن حوصله سبز درخت

 چه صفایی دارد، خانه در ریزش یک دم باران

 بوی آب و گل و کاه

 و چه زیبا و تماشایی تر،

یاد آن خاطره ها و لحظه ی نازک بشکستن احساس دلم.

امتياز مطلب: 3 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6
برچسب ها: **داســـــــتان,تنهایی,منواون**,, ,
نوشته شده در جمعه 9 دی 1390ساعت 7:48 توسط ♥ ♥اصغرحاجی پور ♥ ♥| |


Silent Hill
In my restless dreams,
I see that town.

Silent Hill.

You promised you'd take me
there again someday,
But you never did.

Well I'm alone there now...

In our "special place"...
Waiting for you...

Waiting for you to
come to see me.

But you never do.

And so I wait, wrapped in my
cocoon of pain and loneliness.

I know I've done a terrible
thing to you. Something you'll
never forgive me for.

I wish I could change
that, but I can't.

I feel so pathetic and ugly
laying here, waiting for you...

Every day I stare up at the cracks
in the ceiling and all I can think
about is how unfair it all is...

The doctor came today.
He told me I could go
home for a short stay.

It's not that I'm getting better,
It's just that this may be
my last chance...

I think you know what I mean...

Even so, I'm glad to be coming
home, I've missed you terribly.

But I'm afraid James.
I'm afraid you don't really
want me to come home.

Whenever you come see me,
I can tell how hard it is one you...

I don't know if you
hate me or pity me...
Or maybe I just disgust you...

I'm sorry about that.

When I first learned that
I was going to die, I just
didn't want to accept it.

I was so angry all the time and I
struck out at everyone I loved most.
Especially you, James.

That's why I understand
if you do hate me.

But I want you to
know this, James.

I'll always love you.

Even though our life together had
to end like this, I still wouldn't
trade it for the world. We had
some wonderful years together.

Well this letter has gone on
too long so I'll say goodbye.
 
I told the nurse to give
this to you after I'm gone.

That means that as you read
this, I'm already dead.

I can't tell you to remember me,
but I can't bear for you to
forget me.

These last few years since I
became ill... I'm so sorry for
what I did to you, did to us...

You've given me so much and 
I haven't been able to return
a single thing.

That's why I want you to live
for yourself now.
Do what's best for you, James.

James...

You made me happy

امتياز مطلب: 4 | امتياز به مطلب 1 2 3 4 5 6
برچسب ها: نامه,عاشقانه,انگلیسی.........., من صداشو دوست دارم . .امین رومیگم,
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1390ساعت 9:52 توسط ♥ ♥اصغرحاجی پور ♥ ♥| |


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

با قدرت : اريسفا